![]() |
![]() ![]() ![]() دستی را بپذیر
که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته باشد. پارس اسکین ![]() ![]() ![]() ![]() |
قرار بود این پست رو دیشب قرار بدم اما نت قطع بود متاسفانه .. .
دلم از خودم حسابی خونه !! تعجبی نداره وقتی بی پروا کاری رو می کنی که فکر می کنی درسته اما اشتباست. بریم سر اصل مطلب و از گله گذ اری از خوش فاصله بگیرم. قربانی گاه قربانی تلاش می کند ، تا خود را نجات دهد اما نمی تواند چون ناخواسته به محل قربانگاه رفته پس دست و پا زذن بیهوده است . زجر آور استو یا شاید هم همان لحظه پذیرفته و به این باور رسیده است که دیگر مجالی برای زنده ماندن نیست ، براستی باور سخت و دردناکی است. اما قربانی خود پذیرفته است که قربانی شود با آغوش باز ، اینکه به این باور رسیده سخت تر و تکان دهنده تر از آن قربانی است که نمی دانست قربانی است. اینکه بپذیری باید قربانی شوی تا افرادی بتوانند پیروز میدان زندگی خویش شوند تا آنان مزه ی تلخ قربانی شدن را نچشند . شاید به دید بعضی افراد حماقت و به دید بعضی شاهکار قرن. حال او می شود قربانی اهداف دیگران ، باید درک کند و سکوت کند چون اکنون قربانی است. ذهن او آکنده است از بودن ها و نبودن ها ی فراوان و حس او سرشار از فداکاری در حد قربانی. در اجتماع ، او دیگر به حساب نمی آید چون قربانی است . شاید فقط از او نام کوچکی به زبان آید و شاید در دل اندک افرادی به جای بماند . تنها جای ماندن نه جا موندن. در جائی شنیدم در هندوستان آئینی وجود دارد خانواده ای را اینقدر به این باور می رسانند که یکی از دختران خویش را با آغوش باز به سراغ مار بزرگ بوآ می فرستند تا خوراک کامل او شود . و یا در یکی از روستاهائی که نام او را اکنون به خاطر ندارم زنی اگر همسر خود را از دست بدهد تمام مردهای آن ده برای شب اول جدائی از همسر طبق فرهنگ غلطشان با وی هم آغوش می شوند . این یعنی ذبح کردن به طرق دیگر . البته گاهی بی فرهنگی با قربانی شدن هماهنگ می شود . گاهی کسی قربانی می شود تا یک ملتی نجات پیدا کند و ریشه ی فرهنگ بی فرهنگی را از بن براندازد و گاهی هم دیگر قربانی در ملتی جای ندارد حکم تزویر و ریا را دارد . پ.ن : تلاش مذبوهانه : هرگونه تلاشی که بدون هدف باشد ولی به دیگران آسیب می رساند . پ.ن: آب نطلبیده ، همیشه مراد نیست شاید ای جان قربانیت کنند. پ .ن : من طعم تلخ نوشیدنی را چشیده ام که با نوشیدن جرعه ای از آن گویا به خواب ابدی فرو می روم . پ.ن : فیلم سوت پایان رو دیدم اما ..... !!!! از محتوای اون @ گرفتم . آخرش رو متوجه نشدم..
ایرج قادری هم بازیگر و هم کارگردان ایرانی امروز در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد . یادش گرامی
هرگز بازی زیبایش و کارگردانی فیلم های با معنایش را فراموش نمی کنم . چه غریبانه و چه معصومانه به خاک سپرده شد . حقش این بود حداقل در قطعه ی هنرمندان به خاک سپرده شود. اما ...................... .
امروز استاد زرگر به دیدن من و همسرم اومده بود کلی از دیدن اون خوشحال شدم . با هماهنگی با استاد تصمیم گرفتیم به یکی از مهمانیهائی که آقای عقیلی حضور دارند بریم بی صبرانه منتظر روز سه شنبه هستم. از استاد قول گرفتم وقتی کتابش به زیر چاپ رفت حتماْ بگیرم و در وبلاگم تعدادی از شعرهای اون رو قرار بدم. استاد زرگر یکی از دوستان مهدی اخوان ثالث بوده یکی از شاعر های بزرگ ایران . روحش شاد . همسرم به ادبیات علاقه ی فراوانی داره . حافظ و مولوی و شاهنامه رو تقریباْ از بر شده . تصمیم دارم از کتاب هائی رو که مورد مطالعه قرار داده با بیان خودش بنویسم . روز خوبی بود اما از لحاظ کاری برای همسرم کمی تلخ . وقتی احساس کردم روحیه ی نامناسب و یک جورائی پکری داره تصمیم گرفتم شام شب رو کنار آلاچیق درست کنم . به دیدن یکی از دوستان قدیمیش رفته بود و این فرصت مناسبی بود که من بتونم شرایط شاد شدنش رو فراهم کنم . خیلی سخته که یک انسان خسته از کار یا فکر رو رها کنی و .... روحیه ی اون رو عوض کنی . بلدرچین ها رو در مواد خوابوندم و به همراه مامان و بابا و یاس نازنینم که حسابی پاهاش از صانحه ی تصادف درد می کرد برای امشب تدارک دیدم . آتیش رو روشن کردم و ذعالها تقریباْ داشتن به مرور قرمز می شدند . که مهربون من هم سر رسید سیخها رو طبق سلیقه ی خودش گرفت و من هم اون نوشیدنی سرخ و ناب که از قدیم نیاکان ما تدارکش رو می دیدند رو در کنار این سفره ی زیبا قرار دادم . به سلامتی همه ی عزیزانم شب خوبی بود. پ .ن : نمی دونم خدای مهربون باید چه کار کنم ببخشم یا تنبیه کنم . چقدر سخته انتخاب کردن بین این دو مقوله.
شاید هزار سال ....
شاید آن روز خیلی دیر نباشد هزار سال دیگر انسان به قانونمندی حیوان برسد و ما نیز به تجربه دانستیم در مقام حیوانیت اندوخته ای وجود ندارد. بلکه به روز زندگی می کند . پ . ن : تلاش و تکاپوی بشر از آغاز پیداش برای بهتر زیستن بوده و هست که حیوانات نیز از این امر متمایز نیستند . بهتر زندگی کردن چیست؟؟؟ بهتر زندگی کردن آن است که در پناه خواسته های درونی خویش طوری زندگی کنی که بهتر زندگی کردن تو مخل آسایش دیگران نشود. - قویترین انسانها کسانی هستند که دست توانمند خویش را در موقع فرود آوردن به ستم نگه دارند.
تواضع ز گردن فرازان نکوست گدا گر تواضع کند خوی اوست . از سعدی بزرگوار
یارب روا مدار که گدا معتبر شود گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود
در این روزهای شیرین زندگی ام که ناب ترین لحظه ها رو سپری می کنم این مسئله یکی از تلخترین اتفاقات زندگی ام هستند .. . در این ایام تصمیم گرفتم به خانواده ای کمک کنم که به جای تلاش کردن و کوشش کردن برای زندگسشون و اینکه بچه هاشون بتونن در رفاه مناسب زندگی کنند کمر به گدائی بستند .. . نه اینکه کاسه ی کوچکی بگیرند و به رسم خود گدایان این آئین خاصشوت رو به جا بیارن .. نه اینجوری نیست شیوشون .. . اینکه هر روز در خونه ی همسایه یا برادر و یا خواهر رو زنگ بزنند و بگند که مشکل دارن و به نوعی وبال اونها بشند و یا از شئن انسانی خودشون خارج بشن . تصمیم اینچنین شد که در باغ نیمه بزرگی و زیبا به عنوان باغبان شروع به کار کنند .. . شرایط از این قرار شد .. . آب . برق . تلفن . گاز و نیمی از وسایل رفاهی زندگی رایگان و با مبلغ پانصد هزارتومان ماهانه حقوقشون. برای کسی که تا دیروز اعتیاد هم داشت و حالا لباس پاک بودن رو به تن کرده باید شروع خوبی باشه ؟ اما اندک زمانی می گذرد و ذات پلید نمایانگر می شود .. .دلم نمیاد شرح بدم چون زیبا نیست شرح و توصیف حرکات .. . فقط می تونم بگم کاش انسانها می فهمیدن که انسانند فقط همین .. . دلم برای بچه های معصومش می سوزه که بی گناه باید بسوزند و جا پای نیاکان بد نامشون بذارند. !! پ.ن: به گردن فتد سرکش تند خوی بلندیت باید بلندی مجوی از سعدی بزرگوار
از کلمه ی تفاوت اغلب در خیلی از جاها میشه استفاده کرد .. اما برام جالبه که جائی که باید آدم از خودش بنویسه همه ی نگارشش رو اختصاص بده به دیگران آخه یکی نیست بگه که پس وبلاگ نویسی چی میشه؟
این یک بیماری که ویروسی شده ... میشه گفت یک جورائی همیشه منتظر این هستیم که ببینیم دیگران چه عکس العملی رو نشون می دن بابت حتی نوشته های شخصی شما !!!!!! باباجاااان رحمتون بشه اینجا از چشمو هم چشمی بگذرید و برای دل خودتون بنویسید ... . پ.ن : در بعضی جاها پریا جان باید چشم و گوشت را ببندی و آرام بگذری و افسوس در دل بخوری
انتخابم متفاوت و زندگی ام به نسبت دختران همسن و هم رده ام کاملاً متفاوت . برای خودم هم در ابتدای امر باورش و پذیرفتن اون امری محال و غیر باور بوده ... اما الان که می بینم تا چیزی که به ذهنم خطور می کنه فقط اینکه خدا خواسته . به زودی می خوام تمام لحظه های زندگی ام رو ثبت کنم . البته بعد از رسمی شدن و بقولی قانونی شدن. در ابتدای امر سادگی و منع تشریفات خاص این خواسته ی بیشتر من بوده و تصمیم دارم به مسافرت بریم برای شروع زندگی به همین سادگی .. که در روز و ماه و ساعت تولدم مراسم ازدواجمان رقم بخوره . خدا کنه مشکلی پیش نیاد و همه چیز در کمال آرامش برگذار بشه.سراسر اضطرابم
خدای مهربون کمکم کن که در این امر مهم که خود برای دوام نسل بشریت به آن حکم کردی بتونم موفق عمل کنم . معنای گذشت و دوست داشتن را از صمیم قلبم احساس کنم و انتقال دهم .
|
|